تبليغاتX
عشق آباد
عشق آباد
ای که از کاینات بی خبری بشنو از" محمد هنری"
امروز شعری برایتان آماده کرده ام ,هدفم شعرنویسی نیست ,شاید ارزش شعری زیادی هم نداشته باشد ولی از این جهت که از بیشتر افراد سرشناس قدیمی این منطقه نام برده جالب است.و برای قدیمی ها خاطره زنده خواهد کرد.متن این شعر رااز میان مردم محلی جمع آوری کردم و الزاما دقیق ودرست نیست.در ضمن داستانش نیز جذاب است :
حدود 70 سال پیش زن ومرد تاجری از خور به کاشمر می رفتند.و در راهشان
از بژدقر(یک روستای قدیمی) گذشتند وآخرین بار در همان جا دیده شدند. بعد از چند روز ساروان ها جسد شان را در حدود 60 کیلومتری پیدا می کنند.از طرف بیرجند دو نفراز حاکمان محلی به نام ضیائی ونائب مسئول ردیابی ویافتن قاتل می شوند.در ابتدا کارشان را درست انجام می دهند ولی بعدبه فکر چپاول ملت می افتند! و به هر کسی که کمی مال واموال دارد گیر میدهند !!.تا آنجا که انقدرمردم عاصی می شوند 

ای که از کاینات بی خبری بشنو از" محمد هنری"
زن وشوهرکه بودندحاجیه نام هردوبودندکلفت وخوش اندام
بار کردن چون ز"خور" خراب پی "ترشیز" مثل تیر شهاب
از کویر آمدند تا" حلوان" "پیر حاجات" خاک "دستگردان"
از توی" بژدقر" شدندبه شب چون شتردار شب رود چه عجب
دیگر از حالشان خبر نبود و ز اموالشان اثر نبود
امر شد از حکومت ما که شود جستجو ولایت ما
هر که مفقود راکند پیدا همه جا را کند صدا وندا
ساروان ها که اشتر مفقود گشت درنزدآن دو تن موجود
نام آنها یکی" علی" بود دیگری نیز "کلب علی" بود
مردکی هست در" نجات آباد " جیب پر پول وکله اش پرباد
نام "یحیی ساروان" باشد پدرش پیر وخود جوان باشد
دیده نحشی به "چاپیو"در خاک بدنش گشته از گلوله چاک
آن "ضیائی" که هار بود زهر او مثل زهر مار بود
گفت تا ساروان ها را تک تک آورندشان به ارض "بادم تک"
همه باید به" بیرجند" روید ضامن معتبر به من بدهید
شب دیگر "ضیائی" و" نائب" فکر کردند عالی وزایب
ما دگر ساروان نمی خواهیم مردم بزه را نیازاریم
یا "علیشاه" یا که " الا بخش" هر چه عاید شود کنیم دو بخش
"زیرک آبادیان"بی همت همه هستند صاحب ثروت
بهر ما آب و نان نمی آرند بهر ما ارمغان نمی آرند
"بچه های بلوچ" بز دارند بهر ما روغنی نمی آ رند
بهر ما آورند روغن زردی تا که درمان شود زما دردی
بهر "یوسفعلی" چه حیله کنیم چند تومان ز پهلوش استفاده کنیم
بهتر آن است به وجه احسن نکته گیری کنیم "به حاجی حسن"
بلکه روزی ما حواله شود چند من آرد در جواله شود
"صولتی" را کنیم ما معزول چون که عایدنمی شودزو پول
"ملا یوسفعلی بهرامی " مردکی هست زیرک و نامی
فوت" مشتی مراد کرمانی" از برایش کنیم طولانی
وقت مردن نبود در پیشش یک نفر از اقارب و خویشش
چپق او چرا کشیدی پس مال و اموال او بده واپس
نذر کردند از صغیر وکبیر تا همه جا دهند" قلیف وفتیر"
تا که از جور" ضیائی" شوند آزاد همه آنگه روند به "پیرحاجات
2 نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 19:1  توسط عشق آباد  |