تبليغاتX
عشق آباد
عشق آباد
بغض سرخ باغ های بی انارم

این روز ها, پاییز ,هر روز بغض سرخ باغ های بی انارم را در وجودم خالی می کند ,سردی نسیم مهر از من گذشته و .. نه بغض من شکست و نه بغض آسمان.

درختان انار تازه از ریشه هایشان دوباره سبز شدند.. می پرسم پس چرا درخت خرما زنده نماند,مگر ریشه نداشت..یادم می آید این درخت دل دارد.. سوز سرما دلها را زودتر از بی آبی می کشد.. در دل من هزار نخلستان خشکیده می گنجد, هزاران بغض کهنه و هزاران درد ...

ولی چگونه میتوانم در نگاهم پنهان کنم کویری را که مرا در خود پنهان کرده؟

نه ....من از بی آبی نمی خشکم که بهانه های زندگی ام نمی توانند اشک های بی بهانه ام را از من بگیرند و تا وقتی که با رنج هایم زنده ام دلم از سوز سرما سرد نخواهد شد.

پس مینویسم و لحظه لحظه دنیایی را احساس میکنم که حصارش چشمان توست.

دنیایی که آسمان گرفته هیچ فصلی شبش را بی ستاره نمی کند,هیچ صدایی سکوتش را از من نمیگیرد, طوفان ها ذهن کویرش را آشفته نمی سازند,هیچ غربتی با من غریبه اش نمی کند و لحظه هایی که در آن می رویند در هر آب و هوایی سبزند.

برایم با همه آواره گی ها و دردهایم جایی برای بودن است,بدی ها و اشتباهاتم برایم جهنم می سازند اما خوردن هیچ سیبی بین من و این دنیا فاصله نمی سازد.

دنیایی سرشار از آفرینش در آن لحظه ای که روح بخشیدی,حیاتی که آن را در مدار چرخش زمین جایی نیست و من لحظه ای احساسش کردم که تو خواستی شب و سکوت و کویر به هم برسند.

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 21:51  توسط شب سکوووت کویر  |