تبليغاتX
عشق آباد
عشق آباد
رد من روی دو تا کوه سیاه! رد من روی کویر!

اهل عشق آبادم روزگارم بد نیست،

 دو سه تا بز دارم و سه چهار مرغ و خروس 

مرغ هایم همگی همسفر مد هستند،

اهل قدقد هستن

موها را همگی ژل زده اند

نوک ها را از رژ رنگ فلفل زده اند!

چه کسی می گوید مرغ های ده ما بی خبرند!

همگی صاحب یک همراه اند

  که مداوم با آن هی پیامک بفرستند به خروس های محل

جوجه مرغی می گفت چه کسی می گوید در دهان اسبی نتوان تخم گذاشت!

مرغ روستای بغل دستی من در خانه  صاحب جوجه شده است!

او کلاسش بالا است ده او در بالاست !

تازگی ها پر خود را با رنگ کرده است سرخ وبنفش !

چه شکوهی دارد مثل طاووس شدن با یک مش !

یا که زآب کشمش خورد و سیگار کشید مثل خروس

مرغ های ده ما جای تخم مرغ حالا تخم زاغ می زایند

تک خروسم اما تازگی ها شده لال،

قوقولی قوقویش خواب صبحگاهی این روستا را برنمی آشوبد!

سفته هایش همه واپاس شدند،

سروکارش در بانک با علی آبادی است!

او زدست مرغ ها عاشق آزادی است

وای بزهای من خسته زغم شیرشان خشک شده است!

در جوانی از غم یائسه گردیدند!

راستی نربز من هم پارسال وقت پرداخت دوتا وام کلان گردنش یک بَر شد دیگر از شور افتاد.

به هزار غمضه ی بزهای قشنگ هوسش گل نکند !

تا نگویند بزها ، بی عرضه است، گاهگاهی نصفه­ی "واقستی" ز گلو سر بدهد!

آخر از جیره ی او حذف شده جو سفید!

"شرکت سامان" هم، همه کنسانتره هایش کاه است!

کار بزها آه است!
 من رفیقی دارم که همین نزدیکی است

 داخل آدم هاست باسواد و ملا است

نان او روغنی است جیب هایش غنی است

 هست او مرد جهاد

در زمستان ها او یخ فراوان دارد

و به تابستان ها باد هفتاد روزه به عشایر بدهد

ساخته آب انبار توی صحرا بسیار

سر هر چفت دوتا!

ولی افسوس که در داخل آن قطره ای آب هویدا نشود، تانکر آب در آن ناحیه پیدا نشود!

 نام او هست کریم مثل شیطان رجیم

پر از یکرنگی است ! چون بلوز جنگی است! قلب ایشان سنگی است!

چه ابر مردی است او، وقتی توی اتاق، زیر کولر، جای مردان دهان خشکیده، آب شیرین شده با آبلیمو پشت هم می نوشد!

و به دل می گوید خوب شد این سرما کار این طایفه ایلخانی را پاک و خب یکسره کرد!

سال دیگر اینجا توی این دفتر و پشت این میز من صماغ می مکم و می خندم! دیگه راحت شدم از دست عشایرهایی که مدام کاه و جو می خواهند!

 و چه خوب بود سرما و عجب خشکانید ریشه مردم بی پول و فقیر!

دیگه ما کارمندان همه بیکار هستیم و سر برج حقوق های کلان می گیریم!

راستی رایانه چیز خوبی است که به جای پیگیری کارهای دو صد تا یک غاز بهر این مردم لبریز نیاز ! یکسره چت بکنیم!

یادم آمد راستی مرد همسایه من دهقان است! دائما گریان است!

توی باغش دو سه تا نخل قشنگ سبز گردیده بدند!

لیک از برکت سرما امسال نخل هایش خشکید، غم به ریشش خندید!

... از خاک به پایش پیچید و به او گفت که ای مرد عبوس دیگر از باغ تو پر زد ککلوس!

خیز مانند خروس ترک این مرغا کن و بکن فکر دگر

 که چو بی پول شود پیرپدر، بخورد چوب ز دختر وپسر

زن او قاتل جانش گردد، مشت در توی دهانش گردد

راستی عشق آباد صاحب بخشدار است!

آدمی پرکار است، گرچه بر حال من خسته کمی می گرید، عاشق پولدار است!

و حسابش دائم، از تومن سرشار است!

 بره ی احساسش دائما پروار است!

توی سرمای زمستان ایشان دو سه باری خواب دید!

که هوا گرم شده، و یخ سرد دل مردم ده، شده یک جوی روان!

و برنج هندی شده هم قیمت خاک!

وهمه قابلمه ها پرشده از گوشت و برنج!

 توی هر یخچالی پر از میوه ی آلو و شلیل!

کره های مردم همه فاسد شده بود، چون نمی خورد کسی نان کره!

رخت اطفال دبستانی ما نوِ نو بود و دل کوچکشان، خانه ی شادی بود! توی پارک های قشنگ این بخش پر از سرسره بود!

داده بودند به هر بچه ی این شهر قشنگ دو، سه تا ورزشگاه!

تا مبادا روزی کپک غم به دلش بنشیند!

خواب بخشدار چه رویایی بود حیف ایشان ناگه با صدای یک زن، چوگل از خواب پرید! اولش هیچ ندید!

 چون که چشم را مالید خوب گوشش بشنید، وه چه اوضاعی بود!

 همه ی آنچه به خوابش آمد، بود در بخش ولیکن برعکس!

 کفش ها را پوشید، ره به بخشداری برد! دو سه تا چایی خورد!

 توی دفتر بنشست و چو خواب دوشین نقشه هایی بکشید بی همتا، که عمل کردن آن ، دو سه قرن عمر و هزار مرد عمل می خواهد! و دو خروار دلار! به عمل کار برآید نه شعار!

آه فامیلی هست بنده را در یک بانک! که پر است از قانون

چون همه همسفران آدم بی پول را نتوانند که بر سفره این خاک بینند!

گرش از دست برآید بکَند نصف همه فامیل را!

تا ز ایشان دیگر طلب وام نکنیم !

و نگوییم فامیل توبیا وام ما تنظیم کن!

که نداشتیم نه پارسال و نه امسال دادیم و

 نه دیگر سالها وام پرداخت کنیم!

 تو اگر سفته من برده و واپاس کنی و

 اگر چک اسماعیل را بزنی برگه و او را هر روز بفرستی رد من!

رد من روی دو تا کوه سیاه !

رد من روی کویر!

رد من روی همه قول هایم، به خدا پابرجاست!

 

شاعر : احسان

-----------------------------------------------------------------------------------------

 برای ارتباط بیشتر عشق آبادی های اینترنت گروه DASTGERDAN تاسیس شده است .  به آدرس زیر برید وعضو بشید  :http://groups.yahoo.com/group/DASTGERDAN/joinبرای عضویت به یک ID یاهو نیاز دارید .

در بخش فایل ها می توانید تلفن های عشق آباد وهودر را دانلود کنید.

بهترین نویسنده وبلاگ را در بخش poolsانتخاب کنید:

تا حالا شب سکوت کویر با ۳ رای بهترین نویسنده ی عشق آباد دات بلاگفاست

 تا امروز ۳۲نفر عضو شده اند    شما هم عضو شوید !

w

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:49  توسط عشق آباد  | 

گر چه زمانه هنوز سرد است و زمین خالی

گر چه زمانه هنوز سرد است و زمین خالی, بهار آمده و با باران های بی بهانه اش میخواهد برای لبخندهای تو , دیدن سبزه ها ,مهربانی ها و همه خوبی ها بهانه باشد, بهار آمده اما من هنوز منتظرم, یک سال دیگر هم تمام شده و من باز ناتمام مانده ام, تو دوباره فصل های خوب و بد را ورق زدی و گریه های من زمان درد و اندوهم را نکاست و خنده های من شادی هایم را ماندگار نکرد, در بدترین فصل ها تو با بزرگترین بغض های من زنده ماندی و من با کوچکترین گریه های تو .

این بهار هم در قاب صفحه های تقویم آمده و با حرکت عقربه های ساعت خواهد رفت...

این روزها همه چیز به رنگ فصل بهار است اما من بی بهار تر از آنم که باران برویاندم و گرما و نور سبزم کند ... من در تشنه ترین لحظه های یک ظهر تابستانی نفس کشیده ام,  از خزان گذشتم اما هنوز بوی مرگ می دهم ,من در تاریکی سرد ترین زمستان جاماندم.. بهار من روی صفحه های تقویم گم شده و حتی یادش عقربه های ساعت را له می کند, بهار من ...

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 19:21  توسط شب سکوووت کویر  | 

سال نو مبارک
سال نو مبارک
2 نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 22:41  توسط عشق آباد  |