|
|
دامداری و فرهنگ آن |
|
|
از ایامی که به خاطر دارم پدر و مادر و پدر ومادر بزرگم نسل اندر نسل همگی شان کشاورز بودند و در ضمن برای آبادی املاک خود گوسفند ان زیادی داشتند - در آن دوره اصولا گوسفند را هیچکس به دهات و آبادی نمیاورد و آذوقه آنها از بیابان تامین می گردید و به هر شبان در سال مقدار 150من گندم، 150من جو و 150من گاورس و ده من غوزه بومی به چوپان داده میشد و پاپوش(کفش) به عهده ارباب بود - در زمستان گوسفندان لون (سیاه چادر) و یا کازه داشتند و شبان آنها را در مراتع نگهداری میکرد اگر گوسفند ی لاغر بود در زمستان مقداری جو به او می دادند.در اوایل شهریور ماه بختی را که فبلا از گوسفندان جدا می کردند روی حساب معین (مثلا اگر وضع سال خوب بود یک ماهه و اگر احیانا خشک سالی بود بیست وپنج روزی تکه در گله می کردند که حداقل گوسفند بیست وپنج روز به نوروز و حد اکثر سی روز به نوروز بزاید) در موقع زایش گوسفندان دو تا سه نفر به اسم "دنبال وان" برای کمک به چوپان به سر گوسفندان می فرستادند که موقع زاییدن بزها، بزغاله ها را جمع آوری کرده و صبح و شام همگی را شیر میداد به طوری که روغن نو برای اول نوروز هر ساله جمع اوری میگردید. روز پانزده نوروز هر سال بزغاله را یک وعده شیر میدادند . هر سال دو سه روز به نوروز پدر و مادرم لوازم زندگی بیابان را بر داشته از نیگنان جهت تهیه قورت(کشک) و روغن زرد و کلا گرفتن شیر و ماست گوسفندان "می هو " کردن راهی بیابان و کوهستان میشدند و در آنجا مرتب شیر گوسفندان را میدوشیدند و برای جمع آوری روغن و کشک دقت می کردند. در ایام بهار شیرهای شب را بعد از دوشیدن و جوشاندن، همان شب مایه میزدند که ماست گردد و شیر های صبح را هم بعد از دوشیدن در دیگهای بزرگی نگهداری می کردند. مادرم فوقا لعاده تمیز کار بود مخصوصا در جمع آوری روغن و کشک دقت و وسواس عجیبی داشت به طوری که کسی را که می خواست "تلم "بزند قبلا می فرستاد سر چشمه که پس از شستن دست و روی خود حتما با وضو این کار را انجام دهد بعد از اینکه ماستها را در "تلم" می ریختند شیرهای صبح را هم که در دیگ بود به داخل "تلم" می ریختند و مشغول زدن "تلم "می شدند و و مراقب بودند که به هیچ وجه کسی آب داخل "تلم" را دور نریزد."تلم"را در موقع لزوم با شیر می شستند که کشکها کاملا شیرین باشد بعد از زدن "تلم" و پس از اینکه این مواد را کاملا میجوشاندند بعد از سرد شدن دوغ های تازه را بر شالی که به "شال قوروتی" معروف و مخصوص همین کار بود ریخته و ظرفی در زیر شال قروتی" می گذاشتند که آب آن همگی داخل دیگ نشود بعدا که آب این مواد کاملا گرفته میشد وبه "لچ" معروف بود "لچ" ها را موقعی که سفت میشد روی ظرف مخصوصی کود می کردند وبه صورت کشک در می آوردند و یکی دو مرتبه کشک ها را آفتاب میدادند که خشک گردد و برای مصرف در جای خشک وخنکی نگهداری می کردند آنچه تا شصت روز از عید یا بیست روز از اردیبهشت می گذشت "قوروت ماستی" و بعد از اردیبهشت هر سال تا اخر سال "قوروت روغنی"نام داشت که نسبت به قوروت ماستی قدری ترش بود ( آب قوروت ماستی هم میبایست طوری بجوشد که نه زیاد پر جوش ونه کم جوش باشد و به این نوع کشک قوروت ماستی می گفتند که هر ساله مقداری از این کشک ها واب قوروت ها را مادرم به عنوان تعارف برای اقوام و دوستان نزدیک می فرستاد وبقیه را برای مصرف شخصی مان در خانه نگهداری میکرد ولی افسوس که آن امکانات امروزه وجود ندارد) خوب یاد دارم بهار سال هزارو سیصدو سی وهفت بود مرتعی که ما برای تهیه وجمع آوری شیر و ماست گوسفندانمان به آنجا کوچ کرده بودیم "گوش پوزه " نام داشت که در ان سال آنقدر باران آمده بود که به اصطلاح بومی "علف لگد می کردیم " گل های لاله و شقایق های وحشی دشت را سرخ پوش کرده بود وگیاهها و علف های خودروی وحشی که خواص دارویی نیز داشتند بسیار بود (به طوریکه عده ای از مردم آنها را جمع آوری مینمودند) خلاصه در آن سال هر کس مالدار بود توانست روغن و قوروت فراوانی را جمع اوری نماید. در آن سالها مردم خیلی بیشتر از حالا رنج و زحمت می کشیدند و برای به دست آوردن هر چیزی مشقت آن را به جان میخریدند و در ازای آن از خدا میخواستند که سالی یک بار برای زیارت به مشهد بروند و در کنار آن بتوانند به کربلای معلا هم مشرف شوند خلاصه اینکه مردم کلا قانع بودند کما اینکه در تهیه و جمع آوری هر چیزی نهایت حوصله و دقت را انجام میدادند. نان نیگنان هم زبان زد خاص وعام بود و چنانکه قبلا هم اشاره شد میگفتند به واسطه همین نان بوده که به نیگنان شهرت یافته. منبع : http://www.sokut-kavir-nigenan.blogfa.com |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 23:0  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
راديو عشق آباد اولين راديو تحت اينترنت در شهرستان طبس |
|
|
تعجب نكنيد!!! شايد براي خيلي از كاربران شنيدن خبري با اين عنوان كمي عجيب به نظر برسد اما امروز مي خواهيم اعلام كنيم كه ما در شهر كوچكمان عشق آباد كاري را انجام خواهيم داد كه شايد در كمتر نقطه اي از ايران به آن پرداخته مي شود انجمن دانشجويان و فرهيختگان شهر عشق آباد افتخار دارد اولين راديو تحت اينترنت در شهرستان طبس را افتتاح كند. ما در اين جا اولين برنامه راديو عشق آباد را براي شما همشهريان قرار داده ايم كه به معرفي اين نوع از راديوها مي پردازد. از اين به بعد اين قسمت را مي توانيد در سایت انجمن دانشجویان در بخش گوناگون كه تا اواخر هفته آينده راه اندازي مي شود و با نام راديو عشق آباد مشاهده كنيد. برای دریافت اولین برنامه به لینک زیر مراجعه کنید: و با نام راديو عشق آباد مشاهده كنيد اولين برنامه راديو عشق آباد _ كيفيت بالا اولين برنامه راديو عشق آباد _ كيفيت پايين دريافت اولين برنامه راديو عشق آباد - فايل فشرده |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 17:11  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
انتخابات |
|
|
سلام – نظرسنجی انتخابات تا این لحظه 50% احمدی نژاد و 50 % میرحسین است. کل کشور هم همین طور است، انتخابات عجیبی شده ! تهران که انقلاب شده ، باور ندارید عکسی که دیروز دوستم گرفته نگاه کنید : روزنامه کیهان رو طراحی کردند روش نوشتن احمدی نژاد(شاه) رفت ! جالبه که اکثر اصولگراها به احمدی نژاد رای می دهند تا قدرت دوباره دست اصلاح طلبا نیفته ! اگر نه اکثرا نقدهای جدی به دولت احمدی نژاد دارند. با مناظره دیشب رضایی هم مشخص شد که احمدی نژاد زیاد با مردم روراست نیس وباز جالبتر اینکه در میان بیشتر مردم اجماع شده که به میرحسین رای بدن که احمدی نژاد نشه! ایشالله آخر عاقبت کشور ختم به خیر بشه!
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 13:28  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
نظر سنجی |
|
|
در پست قبلی نظرسنجی به عنوان تغییر نام شهر عشق آباد آوردیم. نتایج به این شرح شد : (نظرسنجی هنوز باز است و می توانید درپست قبلی رای بدهید)
۱. چهار نفر موافق ۲. یازده نفر مخالف من فکر می کردم تعداد بیشتری موافق باشند ولی برعکس شد . دوستان در مورد نظرسنجی ها خواهشا یک بار رای بدهند! اگر نه مجبور می شویم کانفیرم هم به مراحل اضافه کنیم! با توجه به داغ بودن بحث انتخابات جالب خواهد بود بدانید همشهریان اینترنتی شما به کدام نامزدها رای خواهند داد . شما هم شرکت کنید : ترتیب بر اساس حروف الفباست
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:8  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
رد من روی دو تا کوه سیاه! رد من روی کویر! |
|
|
اهل عشق آبادم روزگارم بد نیست، دو سه تا بز دارم و سه چهار مرغ و خروس مرغ هایم همگی همسفر مد هستند، اهل قدقد هستن موها را همگی ژل زده اند نوک ها را از رژ رنگ فلفل زده اند! چه کسی می گوید مرغ های ده ما بی خبرند! همگی صاحب یک همراه اند که مداوم با آن هی پیامک بفرستند به خروس های محل جوجه مرغی می گفت چه کسی می گوید در دهان اسبی نتوان تخم گذاشت! مرغ روستای بغل دستی من در خانه صاحب جوجه شده است! او کلاسش بالا است ده او در بالاست ! تازگی ها پر خود را با رنگ کرده است سرخ وبنفش ! چه شکوهی دارد مثل طاووس شدن با یک مش ! یا که زآب کشمش خورد و سیگار کشید مثل خروس مرغ های ده ما جای تخم مرغ حالا تخم زاغ می زایند تک خروسم اما تازگی ها شده لال، قوقولی قوقویش خواب صبحگاهی این روستا را برنمی آشوبد! سفته هایش همه واپاس شدند، سروکارش در بانک با علی آبادی است! او زدست مرغ ها عاشق آزادی است وای بزهای من خسته زغم شیرشان خشک شده است! در جوانی از غم یائسه گردیدند! راستی نربز من هم پارسال وقت پرداخت دوتا وام کلان گردنش یک بَر شد دیگر از شور افتاد. به هزار غمضه ی بزهای قشنگ هوسش گل نکند ! تا نگویند بزها ، بی عرضه است، گاهگاهی نصفهی "واقستی" ز گلو سر بدهد! آخر از جیره ی او حذف شده جو سفید! "شرکت سامان" هم، همه کنسانتره هایش کاه است! کار بزها آه است! داخل آدم هاست باسواد و ملا است نان او روغنی است جیب هایش غنی است هست او مرد جهاد در زمستان ها او یخ فراوان دارد و به تابستان ها باد هفتاد روزه به عشایر بدهد ساخته آب انبار توی صحرا بسیار سر هر چفت دوتا! ولی افسوس که در داخل آن قطره ای آب هویدا نشود، تانکر آب در آن ناحیه پیدا نشود! نام او هست کریم مثل شیطان رجیم پر از یکرنگی است ! چون بلوز جنگی است! قلب ایشان سنگی است! چه ابر مردی است او، وقتی توی اتاق، زیر کولر، جای مردان دهان خشکیده، آب شیرین شده با آبلیمو پشت هم می نوشد! و به دل می گوید خوب شد این سرما کار این طایفه ایلخانی را پاک و خب یکسره کرد! سال دیگر اینجا توی این دفتر و پشت این میز من صماغ می مکم و می خندم! دیگه راحت شدم از دست عشایرهایی که مدام کاه و جو می خواهند! و چه خوب بود سرما و عجب خشکانید ریشه مردم بی پول و فقیر! دیگه ما کارمندان همه بیکار هستیم و سر برج حقوق های کلان می گیریم! راستی رایانه چیز خوبی است که به جای پیگیری کارهای دو صد تا یک غاز بهر این مردم لبریز نیاز ! یکسره چت بکنیم! یادم آمد راستی مرد همسایه من دهقان است! دائما گریان است! توی باغش دو سه تا نخل قشنگ سبز گردیده بدند! لیک از برکت سرما امسال نخل هایش خشکید، غم به ریشش خندید! ... از خاک به پایش پیچید و به او گفت که ای مرد عبوس دیگر از باغ تو پر زد ککلوس! خیز مانند خروس ترک این مرغا کن و بکن فکر دگر که چو بی پول شود پیرپدر، بخورد چوب ز دختر وپسر زن او قاتل جانش گردد، مشت در توی دهانش گردد راستی عشق آباد صاحب بخشدار است! آدمی پرکار است، گرچه بر حال من خسته کمی می گرید، عاشق پولدار است! و حسابش دائم، از تومن سرشار است! بره ی احساسش دائما پروار است! توی سرمای زمستان ایشان دو سه باری خواب دید! که هوا گرم شده، و یخ سرد دل مردم ده، شده یک جوی روان! و برنج هندی شده هم قیمت خاک! وهمه قابلمه ها پرشده از گوشت و برنج! توی هر یخچالی پر از میوه ی آلو و شلیل! کره های مردم همه فاسد شده بود، چون نمی خورد کسی نان کره! رخت اطفال دبستانی ما نوِ نو بود و دل کوچکشان، خانه ی شادی بود! توی پارک های قشنگ این بخش پر از سرسره بود! داده بودند به هر بچه ی این شهر قشنگ دو، سه تا ورزشگاه! تا مبادا روزی کپک غم به دلش بنشیند! خواب بخشدار چه رویایی بود حیف ایشان ناگه با صدای یک زن، چوگل از خواب پرید! اولش هیچ ندید! چون که چشم را مالید خوب گوشش بشنید، وه چه اوضاعی بود! همه ی آنچه به خوابش آمد، بود در بخش ولیکن برعکس! کفش ها را پوشید، ره به بخشداری برد! دو سه تا چایی خورد! توی دفتر بنشست و چو خواب دوشین نقشه هایی بکشید بی همتا، که عمل کردن آن ، دو سه قرن عمر و هزار مرد عمل می خواهد! و دو خروار دلار! به عمل کار برآید نه شعار! آه فامیلی هست بنده را در یک بانک! که پر است از قانون چون همه همسفران آدم بی پول را نتوانند که بر سفره این خاک بینند! گرش از دست برآید بکَند نصف همه فامیل را! تا ز ایشان دیگر طلب وام نکنیم ! و نگوییم فامیل توبیا وام ما تنظیم کن! که نداشتیم نه پارسال و نه امسال دادیم و نه دیگر سالها وام پرداخت کنیم! تو اگر سفته من برده و واپاس کنی و اگر چک اسماعیل را بزنی برگه و او را هر روز بفرستی رد من! رد من روی دو تا کوه سیاه ! رد من روی کویر! رد من روی همه قول هایم، به خدا پابرجاست!
شاعر : احسان ----------------------------------------------------------------------------------------- برای ارتباط بیشتر عشق آبادی های اینترنت گروه DASTGERDAN تاسیس شده است . به آدرس زیر برید وعضو بشید :http://groups.yahoo.com/group/DASTGERDAN/joinبرای عضویت به یک ID یاهو نیاز دارید . در بخش فایل ها می توانید تلفن های عشق آباد وهودر را دانلود کنید. بهترین نویسنده وبلاگ را در بخش poolsانتخاب کنید: تا حالا شب سکوت کویر با ۳ رای بهترین نویسنده ی عشق آباد دات بلاگفاست تا امروز ۳۲نفر عضو شده اند شما هم عضو شوید !
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:49  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
سال نو مبارک |
|
|
سال نو مبارک |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 22:41  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
جای عشق آباد در یازده پیشنهاد به دولت |
|
|
همیشه مردم عشق آباد و مردمی فهیم و قانع بوده اند و همواره ازپیشرفت شهر طبس خوشحال شده اند، چون خود را جزئی از شهر طبس می دانند. ولی آیا این رابطه دو طرفه بوده است؟ حالا این پرسشها وجود دارد که سهم دیگر ساکنان شهرستان طبس از این دیدار چیست؟ آیا بجا و منطقی تر نبود که حتی یکی از این درخواست ها را به ساکنین دو شهر عشق آباد و دیهوک اختصاص دهند؟ آیا مردم بخش های دستگردان و دیهوک تنها برای محروم نشان دادن و بودجه گرفتن برای شهر طبس خوبند!! که جناب آقای فرماندار می گوید:" با توجه به محروميت منطقه، پراكندگي روستاها و اين كه اين شهرستان وسيعترين شهر كشور است، عنايت ويژه اي به اين شهرستان داشته باشند."!!
دكتر محمد عباسي وزير تعاون كه به عنوان نماينده رئيس جمهور به شهرستان طبس سفر كرده است، شب گذشته، در جلسه مسئولين شهرستان در محل فرمانداري حضور يافت و از نزديك در جريان برنامه هاي پيشنهادي مسئولين و صاحب نظران طبس قرار گرفت.!!!! پيشنهادات مطرح شده در اين جلسه شامل موارد زیر بود كه مقرر شد وزير تعاون در جلسه هيئت دولت مطرح نمايد: ۱- انتقال آب از سرچشمه هاي كارون به طبس كياني مقدم فرماندار طبس هم گزارشي از اوضاع سياسي، اقتصادي و اجتماعي طبس ارائه نمود و اظهار داشت از بيش از 50 مصوبه خاص در سفر اول رياست جمهوري و هيئت دولت به استان يزد حدود ۷۸ درصد اجرا شده است. فرماندار طبس از نماينده دولت خواست كه با توجه به محروميت منطقه، پراكندگي روستاها و اين كه اين شهرستان وسيعترين شهر كشور است، عنايت ويژه اي به اين شهرستان داشته باشند. منبع http://tabaspress.blogfa.com/ عشق آباد دات بلاگفا از دوست عزیز "س" به خاطر اطلاع رسانی شان تشکر می کند
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 12:52  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
سده مبارک! |
|
|
جشن «سَـدَه» یكی از كهنترین آیینهای گروهی و اشتراكی شناخته شده در ایران باستان است. جالب این است که این جشن برخلاف تصور عموم جشنی دینی نبوده و حتی در هیچیك از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پیداست كه این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است!!! اما خوشبختانه در دوران معاصر این مراسم در میان هممیهنان زرتشتی نیز رایج شده است كه البته در شیوه برگزاری، به برخی آیینهای كهن و گاه مهم آن توجه نمیشود. روشن كردن تعداد زیادی كُـپههای جداگانه آتش از ویژگیهای این مراسم بوده و در همه متون كهن به آن اشاره شده؛ اما برافروختن تنها یك كُـپه آتش در منافات با آیین كهن است!!! در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای كوچك (آناتولی) تا استان سینكیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایتهای مكتوب تاریخی به آن اشاره شده است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمنماه، همه مردمانِ سرزمینهای ایرانی بر بلندای كوهها و بام خانهها، آتشهایی برمیافروخته اند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعلههای آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانههای گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را میكنند. همچنین در برخی نواحی، به جشنخوانی، بازیها و نمایشهای دستهجمعی نیز میپردازند. منبع : - «نوروزنامه- پنجاه گفتار در زمینه پژوهشهای ایرانی» (تهران، 1386). نکته جالب این جشن در منطقه دستگردان برگزاری آن در سه شب متوالی است!( شبهای 8 و 9 و10 بهمن) . سده مبارک!
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 0:8  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
35 قطعنامه که توسط آمریکا وتو شد! فلسطينيها هزينه سنگين كشتار يهوديان در اروپا را ميپردازند |
|
|
ببینید این مردک (وزیر امورخارجه فرانسه!)چه می گوید!
كوشنر تصريح كرد: اين درست است كه اين ماجرا (بحران خاورميانه) 60 سال است ادامه دارد و درست است كه اعراب مسئول (آن) نبودند و به نوعي هزينه آن به عرب ها تحميل شد اما اسراييل آن جا (در فلسطين) استقرار يافت زيرا در آن جا كانون يهوديت بود و براي آن تاريخي وجود داشت. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 11:29  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
تسلیت ایام سوگواری امام حسین(ع) |
|
|
همانا شهادت حسين(ع) آتشي در قلبهاي مومنين ايجاد كرده است كه تا ابد خاموش نمي شود دوستان عزیز ستاره و شیدا پیشنهاد خوبی است منتظر مطالبتان هستیم ، لطفا ایمیل خودرا همراه بانظرتان ذکر کنید. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 13:45  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
غق بزای تو |
|
|
شعر عاشقانه ی عشق آبادی ، به عنوان عیدی! ------------------------------------- ای گل لاله الهی مو فدای تو برم مو فدای تو و او چشمای سیاه تو برم وقتی دمیون گله بزغله ها ر ِ ناز مکنی مو دلم مخه فدای ناز و ادای تو برم دریچه ر واکو تا مو چاربیتیات بشنوم ای مِ قربون تو وشعر و صدای تو برم رو مگیر از مو که مجنون توییم مرگ بابام!! مو بلاگردون او شرم و حیای تو برم تو قشنگی به خدا ماتیک و سرمه نمخی اگرم حنا مخی تا مو حنای تو برم چارقد وا کو تا او زلفات هوای بخوره ای مو حلق آویز او زلفای سیای تو برم وقتی با او پنجه هات سینه ی بز ر فشار مدی ! مو دلم مخه فدای غق بزای تو برم!!!! گوشه ی ابرو ر مگیر او خنجر ر تیزش مکو ! مژه هات کج مکو سرمه ی چشای تو برم این مانتو چیه همو شنیل کردیت ر بپوش ! یا اصلا هیچه مپوش تا مو قبای تو برم!! بیا و با عینک دودی روی استره ها ر مگیر الهی قربون او برق چشای تو برم مادرت میگفت دیروز دمپاییات سلاخ شده ! تو اشاره کو فقط تا کوش پای تو برم ورزمین خوردی مگن واز دست وپات زخمی شده الهی خاک کف او دست و پای تو برم زبونوم لال اگه یک روز زد و تو مریض شدی مو دلم مخه خودوم قرص و دوای تو برم بره هاتا هم مگن تازگیا مریض شدند الهی واکسن درد بره های تو برم نصف شو هی سوت مزه سگات مگیرنم یره ! ای فدای سوت تو، وق سگای تو برم آسمون ، استره هاش ور تو حسودی مکنن تو بیا ماه باش تا مو شو سیای تو برم با هزار ناز و ادا دری جفاییم مکنی مو فدای تو و این ناز و ادای تو برم ----------------------------- شاعر : احسان ایلخانی توجه به زیبایی هایی که داریم با حرکت به سوی تمدن از دست می دهیم گاهی تفکر برانگیز است. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:31  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
سایت انجمن دانشجویان شهر عشق آباد |
|
|
بعد از سال ها سایت انجمن دانشجویان شهر عشق آباد به همت تنی چند از دانشجویان منطقه طراحی بر روی شبکه اینترنت قرار گرفت. عشق آباد دات بلاگفا برای گردانندگان این سایت وانجمن دانشجویان شهر عشق آباد آرزوی موفقیت می کند .
درباره ی این سایت به نقل از خود این سایت : سایت انجمن دانشجویان مکانی برای تبادل نظرات دانشجویان و در پایه کمک به رشد و پیشرفت شهر عشق آباد طراحی شده است. همچنین در این سایت اخبار روز شهر عشق آباد و همچنین مهمترین رویدادهای شهرستان را خواهیم دید. معرفی دانشگاه های برتر کشور، مصاحبه با اساتید دانشگاه ها ، مصاحبه با دانشجویان برتر و مسئولین بخش و شهرستان از دیگر مواردی است که در این سایت به آن خواهیم پرداخت از امکانات این سایت در فاز اول می توان به معرفی انجمن دانشجویان و شهر عشق آباد و همچنین بانک اطلاعاتی با اطلاعات بیش از 300 دانشجو و فارغ التحصیل شهر عشق آباد اشاره کرد. در فازهای بعدی سایت ارتباط با مسئولین ، آموزش مجازی ، صفحه کاربری خاص هر دانشجو و مشاوره های دانش آموزی را خواهیم داشت
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 15:1  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
خلق دلخون |
|
|
خیلی ممنون از نظرات :علیرضا،نجفی ،ارتا ،هادی ، مریم ،عاشق آبادي،علی پور،حسین پور مقدم ،يزدان پناه ، بهار، علی ، عسل،cerendipiti نظرات شما مارا به ادامه راه امیدوار می کند. لطفا در مورد اینکه چه مطالبی را بیشتر می پسندید ، نظرات خود را بفرستید . واما cerendipiti :دستور پخت مشکلی داره؟ منتظر اصلاحیه شما هستیم! و اما این پست ----------------->> شعر محلی خلق دلخون: عید شد جون برار، فصل زمستون ر ولش پرهنت گر نو شده، زیرپوش و تنبون ر ولش گر ندری پول بری آجیل و شیرینی عید روی لو لبخند بکار، چشمای گریون ر ولش کوش بری بچه هات نخریدی، غم مخور مدر بچه ر بچسب، فرزند گریون ر ولش پولدارا د شو عید ماهی و میگو مخورند تو بخور نون پنیر، مرغ و فسنجون ر ولش ای بگور که ما ندرم باغ و دشت ومزرعه قدقد مرغ ر بچسب، مرغ غزل خون ر ولش در قیامت هم بهشت جای ادم بی پول نیه عشق بی پولا جهنم ! ساز وسنتور ر ولش ای بگور که مین مویات پرشده خاک و کلخ کله تاس ر بپا ، زلف پریشون ر ولش
عکس از آقای حمید حقی
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 4:42  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
حشن تولد سه سالگی عشق آباد دات بلاگفا و شهرت کاچی عشق آبادی ! |
|
|
سلام اگر تعطیلی چند ماهه را با پارتی بازی تخفیف بدید ! دوستان خواهشا درخواست آپدیت زودتر نکنند چون متاسفانه به خاطر مشغله ای که داریم نمی توانیم قولی برای آپدیت زودبه زود بدهیم ولی این قول را می دهیم که بمانیم ! برای اینکه از آپدیت های ما باخبر بشید می توانید در گروه عضو شوید یا ایمیل خود را درقسمت نظرات وارد کنید . در ضمن با تجربیاتی که در سه سال گذشته کسب کردیم ، می دانیم که کار انفرادی منجر به شکست و یا خستگی خواهد شد . برای همین این وبلاگ در حال حاضر سه نویسنده دارد و تا جایی که سیستم بلاگفا اجازه بدهد به نویسنده باز هم نیاز دارد! بنابرین از هرکدام از دوستان که می توانند کمک کنند برای همکاری دعوت می شود.عشق آباد دات بلاگفا متعلق به تمامی همشهریان عزیز است!
برای جشن تولد عشق آباد دات بلاگفا دستورالعمل تهیه کاچی عشق آبادی رو تهیه کردم که می تونید خودتون درست کنید ولذت ببرید ! البته به جای گروه ما هم میل کنید ! این مطالب رو عینا از وبلاگ http://www.motreb-eshgh.blogfa.com نقل می کنم : دستورالعمل تهیه کاچی عشق آبادی (ESHGHABADIAN KACHI INSTRUCTION !)
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 17:27  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
گروه dastgerdan |
|
|
۳ مطلب تازه
۱. برای ارتباط بیشتر عشق آبادی های اینترنت گروه DASTGERDAN تاسیس شده است . به آدرس زیر برید وعضو بشید :http://groups.yahoo.com/group/DASTGERDAN/joinبرای عضویت به یک ID یاهو نیاز دارید .
۲. یه کلیپ تبلیغاتی هم برای موبایل داریم که می تونید از آدرس زیر دانلود کنید : دانلود برای پخش روی کامپیوتر به Quick Time نیاز خواهید داشت. ۳. از امروز یک نویسنده جدید هم داریم معرفی می کنم ! : کوهک و اولین مطلب ایشون :ت مثل ...
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:26  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
تبریک |
|
|
سال نوتان مبارک ! |
||
|
2
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 18:17  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
طعم گرم نان گندم زمین های خشکیده |
|
|
به اندازه ی تنهایی من جا دارد وقتی نگاهم می کنی،اینجا برای ما سهمی از اشک های تو نیست ولی سهممان از چشمهایت نگاهت آنقدر هست که غم های بزرگ چیزی از شادی های کوچکمان نمی کاهد و اینجا وقتی درخت های خرما هم کم می آورند ما هنوز به دنبال آبیم و وقتی هوا طعم خاک می گیرد ما هنوز نفس می کشیم و وقتی یک قنات می خشکد یک قلب پر استقامت پیر ایستاده ،یک آبادی می میرد وما هنوز زنده ایم و تو هنوز بزرگ. اینجا آسمان به زمین نزدیک است و وقتی شب و سکوت وکویر به هم می رسند انگار این فریاد بغض های فروخورده اند که در تار وپود وجود نقش می زنند. اینجا این زمین هر روز تنها تر می شود،می گویند خشکیده است می گویند آخر از این زمین چه می شود خواست؟به چه امیدی باید ماند؟ نمی دانند که ما را طعم گرم نان گندم زمین های خشکیده سیر می کند و آب قنات امیدمان می دهد.
نویسنده : شب سکوت کویر |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:38  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
شهادت حسين(ع) |
|
|
همانا شهادت حسين(ع) آتشي در قلبهاي مومنين ايجاد كرده است كه تا ابد خاموش نمي شود |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 17:30  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
قاب شيشه ای |
|
|
پشت قاب شيشه پنجره اي که شباي منو با خود مي بره
جايي که گذشته هام مثل تصوير از تو قابش مي گذره پشت قاب بي نفس مثل اون پرنده که دلش گرفته تو قفس مثل يه حقيقت رفته به باد منو با خود ميبره مثل يه رويا توي خواب شهر من من به تو مي انديشم نه به تنهايي خويش از پس شيشه تو را مي بينم که گرفتي مرا در بر خويش من وضو با نفس خيال تو ميگيرم و تو را مي خوانم و به شوق فردا که تو را خواهم ديد چشم به راه مي مانم تن من پاره اي از آن تن توست و قشنگترين شباي پر ستاره شب توست __________________
پس از مدتها تلاش شتر عشق آباد دات بلاگفا دوباره به راه افتاد !!!!!
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 10:16  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
عشق آباد دات بلاگفا یک ساله شد ! سخنی با بازدید کنندگان |
|
|
عشق آباد دات بلاگفا یک ساله شد . کارنامه این یک سال ۳۸ پست و به جز تعطیلی ۳ ماهه ُ به طور میانگین تقریبا هر هفته یک یا دو بار آپدیت داشته ایم . از تمامی دوستانی که با نظرات خود باعث دلگرمی ما شدند ممنونیم . واقعیت این است که کار سخت است درست است که شاید یک کپی پیست خبر کار زیادی نبرد ولی همیشه فکرت را مشغول می کند . شاید سرعتمان را امسال کمی کم کنیم . چون واقعا از کار و زندگی می افتی . شاید هر یه ماه ! شاید هر یه سال ! شاید هم هیچ وقت ! |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 17:45  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
مسافر شهر غمی |
|
|
شب : ---------- کامپیوتر: ،روی سکوی کنار پنجره چشمونم فاصله رو از پنجره دید می زنه دلم اسم تو رو فریاد می زنه درای ....... صبح :--------- ظهر :--------- عصر :--------- جشن تولد عوضی ------- کافی شاپ: " کاپوچینو " عوضی : خانم آتیش داری ؟!! خانم : اون آقا فندک داره ! کبابی: "18 سیخ" من : تولدت مبارک عوضی .... خوابگاه :--------- شب : . ساعت 11: تلفن به عشق آباد: با سلا م خدمت بابا شب :---------------. کامپیوتر: هرکسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب صبح :---- من: نماز...... سرویس :-------- MP3PLAYER : ای بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیم دانشگاه : لحظه های تلخ غربت ظهر :---------- عصر:------------- ساعت 7: ---------- قطار : بای بای !!! ویدئو کلو پ :------- من : آقا "افسانه های خزان "داری ویدئو کلوپ: نه . ساعت 8.30: ---------- تاکسی : --------- برگشت به عقب با تعجب من : سلام خانم .. خانم ...: سلام آقای .. راننده تاکسی : اهل کجا هستید؟ من : طبس خانم ..: "زیر لب می خنده، حتما تو دلش می گه " : عشق آباد ! ضبط صوت : وطن یعنی همه دنیا ........ خانم .. :کی می خواید برید طبس !!! من :- ماه بعد ------------------------------------- سال بعد ------------ شاید هم هیچ وقت ضبط صوت: من به یاد عطر بارون زده گلای پونه می کشیدم پای خستمو تو جاده به هوای بوی خونه وقتی که صدای خونه منو تا آخر جاده میکشونه این سرابه توی جاده که چشامو می پوشونه خانم ....: !؟؟؟؟؟؟؟؟-------------------------- ضبط صوت : تو که بارون رو ندیدی گل ابرا رو ....... خوابگاه : ---------- خانم ...: خداحافظ آقای ... من... : خداحافظ خانم ... جیر جیرک: مسافر شهر غمی غریبی مثل خودمی تو صورتت پر از غمه غصه داری یه عالمه دوست داری درد دل کنی دلت گرفته از همه غریبه توی غربت نگی چی شد محبت بگی میگن دیوونه است حرفاش چه بچه گونه است تقصیر آدما نیست اینهمه درد دوا نیست آبه و نون و نفس کجا اومدی توقفس |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 1:52  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
گنج گمشده |
|
|
عشق آباد از گذشته های بسیار دور تا همین حالا میزبان عشایری بوده که این عشایر در مناطق مختلفی مانند فردوس وشاهرود و سمنان و...... به صورت ییلاق وقشلاق در رفت وآمد بوده اند .از جمله این عشایرکه هنوز هم مشغول دامداری می باشند می توان ایل طاهری و ایلخانی را نام برد. به خاطر این مسائل واهمیتی که دام در آن زمان ها داشته راهزنان و دزدان هر از چند گاهی به این قبایل حمله می بردند ودار وندار آنها را غارت می کردند . به این راهزنان که بیشتر از استان فارس می آمدند "حسن ها " می گفتند چون در بین مردم به یکدیگر حسن میگفتند وحسن اسم رمز آنها بود . مشهور ترین این راهزنان فردی به اسم "آقابزرگ" بود که بعدها توسط حکومت مرکزی دستگیر شد. داستان حمله به قلعه ی بم ومقاومت مردم آن نیز مربوط به همین "حسن های فارسی" است. مادر مادر بزرگم از قول پیرزنی که تمام عمرش را کلفت بوده به مادربزرگ گفته بود "وقتی به ما خبر دادند که "حسن ها " می آیند ما حوالی روستایی بودیم که پر از درخت زرد آلو و آلو بود در جایی که به آن "برج حسی خو " می گفتند که چاههای کم عمقی در اطراف آن وجود داشت. تمامی زنها زیور آلات خود را در آورده و داخل دیگ های مسی کردند و همه را در چاه ریختیم بعد داخل آن را با خاک پر کردیم وگله گوسفندان را از روی آن چند بار از روی آن عبور دادیم تا ردی بر جا نماند . "حسن ها" آمدند تمامی زن ها از جمله خود من را به کلفتی بردند چند مرد را کشتند و جوانتر ها را با خود بردند ." بر اساس همین داستان خیلی ها سعی کردند "برج حسی خو " وگنج گمشده را پیدا کنند . ولی ...... خیلی ها می گویند شاید جایی که مد نظر پیرزن بوده در جلگه دستگردان نبوده ولی قدیمی تر ها می گویند "برج حسی خو " کمی بالا تر از روستای "چاترخو "بوده است و در ضمن نشانی هایی که پیرزن داده با "چاترخو" آن زمان جور در می آید. آقا کسی گنج یاب نداره !!!!!!!!!!!!!! |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 0:38  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
از کویر آمدند تا حلوان پیر حاجات خاک دستگردان |
|
|
بعد از سلام به پیر ، دوست قدیمی ام را می بینم او که نگاه مرا به قلعه می بیند یادش می آید که من عشق اماکن باستانی ام !سوار بر موتور اج قرمز او!!!!!!!!! به سمت قلعه قدیمی می رویم سرعتش زیاد وزیادتر می شود وقتی از کوچه های تنگ وقدیمی بالا می رود می فهمم مثل کف دستش آنجا را می شناسد ارتفاعمان از زمین زیادتر می شود " آخرش منو به کشتن می ده" بعد بیشتر بالا می رویم وقتی باد با آن سرعت به صورتم می خورد یاد فیلم ارباب حلقه ها می افتم ! جایی که گاندولف از شهر پادشاه بالا می رود .خانه ها به نظر سه یا چهار طبقه می آیند . وقتی به بالای قلعه میرسیم معلوم می شود قلعه روی یک کوه ساخته شده در مساحت خیلی کوچکتر آدم یاد ارگ بم می افتد .از این جور معماری بیشتر اسماعیلیه استفاده می کردند جالب این که از پیرمردها پرسیدم که آیا این قلعه حاکم نشین بوده گفتند نه جای مهمی نبوده . وبا توجه به حجم کوچک قلعه این تصور به وجود می آید که قلعه بیشتربه عنوان پایگاه نظامی کوچکی برای مواقع اضطراری بوده و اهمیت استراتژیک داشته و شاید هم که در گذشته دور دوران بهتری را می گذرانده! من نمی دانم به هر حال ازپیرحاجات جاد ه ی قدیمی خور می گذرد که اهمیت زیادی داشته جالب اینکه این جاده کمتر استفاده می شود وتنها دلیل آن خاکی بودن حدود 50- 60 کیلومتر مسیر است . وقتی شنیدم که از این راه حدود 80 کیلومترمسافت مشهد نزدیکتر می شود می خواست چشمام 4 تا بشه ،با یه حساب سرانگشتی میشه هزینه ی بنزین ماشینهایی که سالیانه فقط ازاصفهان به مشهد می روند میلیونها تومان تخمین زد! در حالی که مردم عشق آباد در حال جمع آوری کمک مردمی برای آسفالت این راه هستند با این پول می شه کل جاده را اتوبان کرد! ولی مملکت ما صاحاب نداره! از بالا ی قلعه پیر حاجات معرکه بود دقیقا فکر می کردی بالای برج شهرگاندور هستی!. مزار پیر درست روبه روی آن واز قلعه بلندتروزمین های سبز منظم ونسیمی خنک که حالت راجا می آورد!این آب وآبادانی همه وهمه از زیر مزار پیر سالیان سال است که در جریان است مردم محلی این آب بسیار زیاد را از کرامات پیر می دانند. من نمی دانم نام احمدبن اسحاق را کی بر روی این پیر گذاشت! در حالی که نویسنده ی "طبس شهری که بود" (که درود بر او باد !) میگوید" به احتمال زیاد این مزار مزار یکی از عرفای بزرگ است" و در ادامه یک رباعی منسوب به او را می آورد . تاسف آور است که چند سال قبل وقتی به این پی بردند که احمدبن اسحاق جایی دیگر است جماعتی می خواستند بقعه را خراب کنند! وهم اکنون نیز مشخص است که توجه زیادی به آن نمی شود. از کوه بقعه که بالا میروم می فهمم که چقدر این مکان زیباست و می تواند زیباتر شود . اینجا شبیه معجزه است . معجزه ی پیر آبادانی است . آب این جا کم نشده ولی چقدر متاسف شدم وقتی از یکی شنیدم که می گفت چاههای عمیقی که پشت کوه زده اند ممکن است بر آب چشمه تاثیر بگذارد .می روم بالا وبالاتر از بالای بلندترین کوه روستای قدیمی حلوان به دشواری دیده می شود و جاده ای که حال رابه گذشته پیوند می دهد و شاید درآینده به آینده پیوند دهد.
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 3:49  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
خارجی ها ی فضول |
|
|
این اطلاعات به چه درد این خارجی ها می خوره؟؟ !!!!!
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 0:38  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
جک |
|
|
"از یه پیرمرد واپرسیدن که چن سال عمر درن حج آقا .گفت با سختیای که بکشیدم ۳۰۰ سال " |
||
|
2
نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 11:58  توسط عشق آباد
|
|
||
|
|
ای که از کاینات بی خبری بشنو از" محمد هنری" |
|
|
امروز شعری برایتان آماده کرده ام ,هدفم شعرنویسی نیست ,شاید ارزش شعری زیادی هم نداشته باشد ولی از این جهت که از بیشتر افراد سرشناس قدیمی این منطقه نام برده جالب است.و برای قدیمی ها خاطره زنده خواهد کرد.متن این شعر رااز میان مردم محلی جمع آوری کردم و الزاما دقیق ودرست نیست.در ضمن داستانش نیز جذاب است : حدود 70 سال پیش زن ومرد تاجری از خور به کاشمر می رفتند.و در راهشان از بژدقر(یک روستای قدیمی) گذشتند وآخرین بار در همان جا دیده شدند. بعد از چند روز ساروان ها جسد شان را در حدود 60 کیلومتری پیدا می کنند.از طرف بیرجند دو نفراز حاکمان محلی به نام ضیائی ونائب مسئول ردیابی ویافتن قاتل می شوند.در ابتدا کارشان را درست انجام می دهند ولی بعدبه فکر چپاول ملت می افتند! و به هر کسی که کمی مال واموال دارد گیر میدهند !!.تا آنجا که انقدرمردم عاصی می شوند ای که از کاینات بی خبری بشنو از" محمد هنری" زن وشوهرکه بودندحاجیه نام هردوبودندکلفت وخوش اندام بار کردن چون ز"خور" خراب پی "ترشیز" مثل تیر شهاب از کویر آمدند تا" حلوان" "پیر حاجات" خاک "دستگردان" از توی" بژدقر" شدندبه شب چون شتردار شب رود چه عجب دیگر از حالشان خبر نبود و ز اموالشان اثر نبود امر شد از حکومت ما که شود جستجو ولایت ما هر که مفقود راکند پیدا همه جا را کند صدا وندا ساروان ها که اشتر مفقود گشت درنزدآن دو تن موجود نام آنها یکی" علی" بود دیگری نیز "کلب علی" بود مردکی هست در" نجات آباد " جیب پر پول وکله اش پرباد نام "یحیی ساروان" باشد پدرش پیر وخود جوان باشد دیده نحشی به "چاپیو"در خاک بدنش گشته از گلوله چاک آن "ضیائی" که هار بود زهر او مثل زهر مار بود گفت تا ساروان ها را تک تک آورندشان به ارض "بادم تک" همه باید به" بیرجند" روید ضامن معتبر به من بدهید شب دیگر "ضیائی" و" نائب" فکر کردند عالی وزایب ما دگر ساروان نمی خواهیم مردم بزه را نیازاریم یا "علیشاه" یا که " الا بخش" هر چه عاید شود کنیم دو بخش "زیرک آبادیان"بی همت همه هستند صاحب ثروت بهر ما آب و نان نمی آرند بهر ما ارمغان نمی آرند "بچه های بلوچ" بز دارند بهر ما روغنی نمی آ رند بهر ما آورند روغن زردی تا که درمان شود زما دردی بهر "یوسفعلی" چه حیله کنیم چند تومان ز پهلوش استفاده کنیم بهتر آن است به وجه احسن نکته گیری کنیم "به حاجی حسن" بلکه روزی ما حواله شود چند من آرد در جواله شود "صولتی" را کنیم ما معزول چون که عایدنمی شودزو پول "ملا یوسفعلی بهرامی " مردکی هست زیرک و نامی فوت" مشتی مراد کرمانی" از برایش کنیم طولانی وقت مردن نبود در پیشش یک نفر از اقارب و خویشش چپق او چرا کشیدی پس مال و اموال او بده واپس نذر کردند از صغیر وکبیر تا همه جا دهند" قلیف وفتیر" تا که از جور" ضیائی" شوند آزاد همه آنگه روند به "پیرحاجات |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 19:1  توسط عشق آباد
|
|
||