تبليغاتX
عشق آباد
عشق آباد
گر چه زمانه هنوز سرد است و زمین خالی

گر چه زمانه هنوز سرد است و زمین خالی, بهار آمده و با باران های بی بهانه اش میخواهد برای لبخندهای تو , دیدن سبزه ها ,مهربانی ها و همه خوبی ها بهانه باشد, بهار آمده اما من هنوز منتظرم, یک سال دیگر هم تمام شده و من باز ناتمام مانده ام, تو دوباره فصل های خوب و بد را ورق زدی و گریه های من زمان درد و اندوهم را نکاست و خنده های من شادی هایم را ماندگار نکرد, در بدترین فصل ها تو با بزرگترین بغض های من زنده ماندی و من با کوچکترین گریه های تو .

این بهار هم در قاب صفحه های تقویم آمده و با حرکت عقربه های ساعت خواهد رفت...

این روزها همه چیز به رنگ فصل بهار است اما من بی بهار تر از آنم که باران برویاندم و گرما و نور سبزم کند ... من در تشنه ترین لحظه های یک ظهر تابستانی نفس کشیده ام,  از خزان گذشتم اما هنوز بوی مرگ می دهم ,من در تاریکی سرد ترین زمستان جاماندم.. بهار من روی صفحه های تقویم گم شده و حتی یادش عقربه های ساعت را له می کند, بهار من ...

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 19:21  توسط شب سکوووت کویر  | 

بغض سرخ باغ های بی انارم

این روز ها, پاییز ,هر روز بغض سرخ باغ های بی انارم را در وجودم خالی می کند ,سردی نسیم مهر از من گذشته و .. نه بغض من شکست و نه بغض آسمان.

درختان انار تازه از ریشه هایشان دوباره سبز شدند.. می پرسم پس چرا درخت خرما زنده نماند,مگر ریشه نداشت..یادم می آید این درخت دل دارد.. سوز سرما دلها را زودتر از بی آبی می کشد.. در دل من هزار نخلستان خشکیده می گنجد, هزاران بغض کهنه و هزاران درد ...

ولی چگونه میتوانم در نگاهم پنهان کنم کویری را که مرا در خود پنهان کرده؟

نه ....من از بی آبی نمی خشکم که بهانه های زندگی ام نمی توانند اشک های بی بهانه ام را از من بگیرند و تا وقتی که با رنج هایم زنده ام دلم از سوز سرما سرد نخواهد شد.

پس مینویسم و لحظه لحظه دنیایی را احساس میکنم که حصارش چشمان توست.

دنیایی که آسمان گرفته هیچ فصلی شبش را بی ستاره نمی کند,هیچ صدایی سکوتش را از من نمیگیرد, طوفان ها ذهن کویرش را آشفته نمی سازند,هیچ غربتی با من غریبه اش نمی کند و لحظه هایی که در آن می رویند در هر آب و هوایی سبزند.

برایم با همه آواره گی ها و دردهایم جایی برای بودن است,بدی ها و اشتباهاتم برایم جهنم می سازند اما خوردن هیچ سیبی بین من و این دنیا فاصله نمی سازد.

دنیایی سرشار از آفرینش در آن لحظه ای که روح بخشیدی,حیاتی که آن را در مدار چرخش زمین جایی نیست و من لحظه ای احساسش کردم که تو خواستی شب و سکوت و کویر به هم برسند.

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 21:51  توسط شب سکوووت کویر  | 

هوا طعم خاك مي گيرد

كوير ،طوفان،غبار،آتش مي بارد و مي وزد و باز هوا طعم خاك مي گيرد.

روز ها نور خورشيد راهش را در اين گرد و غبار گم ميكند و چراغ هاي خيابان در ذهن كوچك روشنشان شب را تصور ميكنند ، شبها ستاره ها تيره و خاموش ميشوند و نور زرد چراغ هاي خيابان در غبار كريه تر از قبل ميشوند .

اين روز ها و شبها برگ هاي سبز زنده زنده در هُرم داغ اين نفسها ميسوزند ما پنجره ها را مي بنديم اما باز هم آنقدر خاك روي لحظه هايمان مي نشيند كه انگار سالهاست پلكهايمان را از هم نگشوده ايم،نفس ميكشيم اما چشمهايمان جايي را نمي بيند،پاهايمان از حركت نمي ايستد اما رد پايي بر جا نمي ماند.

گر چه آنقدر از تپه هاي ماسه اي دور هستيم كه مدفونمان نكنند اما باز هم ميشود صداي قدمهايشان را شنيد.

امسال اين تابستان و اين روزها هم تمام مي شود،ستاره ها را نه ابر هاي عابر از آسمان خط مي زند نه اين غبار آشفتگي،و قامت درد كشيده ي درختان را ريشه هايي كه توانسته آب را در اين زمين حس كند ،نجات خواهد داد.

پي نوشت1: در دلم هوايي هست هزار بار بدتر از اين هواي غبارآلود و خدايي اينجا در دلم، در اين آب و هوا رهايم نكرده است

پي نوشت2: چه بيهوده و نامهفوم است سياهي اين پي نوشت ها و حتي اين نوشته ها،چه كوتاه و كوچك و اما ساده است نگاه چشماني كه اينهمه به ستاره هاي بزرگ نزديكند و چه ترسناك است آرامش لحظه هاي بعد از طوفان

    

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 21:47  توسط شب سکوووت کویر  | 

استواري آن روزهاي بي آبي

اولين  روز هاي زمستان، دي بود،لحظه هاي سرد روي زمين ترك خورده مي باريد ،اين آب و هواي كوير نبود ، اين خدا آن خدايي نبود كه با آتش عذابمان مي كرد. درخت ها همه خواب بودند جز درختان خرما كه بيدار و سبز،آدم برفي ها مي خنديدند، آسمان گرفته بود و شب ها ستاره نداشت. آنروز ها زمين يكدست سفيد شد و بعد هوا آنقدر سرد كه سبز هاي هميشه مان ،درختان خرما هم خوابيدند. زمستان سختي بود ،پنجره ها بسته ماندند ،در ها را كسي باز نمي كرد ،سلام ها بي پاسخ بود ،زمستان سختي بود. كم كم يخ ها آب شدند ،گر چه استقامت قنات ها فرو مي ريخت ،دست هايمان هنوز زنده بود. حالا آخرين روز هاي اسفند است شب ها ستاره ها مي خندند ،آب قنات ها دوباره زندگي مي بخشد درخت ها اگر چه سرما ،سرشاخه هايشان را خشكانده از خواب بيدار شدند ،بهار مي آيد. اينجا اما هنوز استواري روزهاي بي آبي در انجماد زمستان مانده ،درختان خرما براي هميشه خوابيدند... .

آنروز ها زمين يكدست سفيد شد و بعد هوا آنقدر سرد كه سبز هاي هميشه مان ،درختان خرما هم خوابيدند.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 6:32  توسط شب سکوووت کویر  | 

مثل قدیم

 

دلم مخه مثل قدیم خنه ها کاهگلی بشه                       ماشین همسیه ما سده وهندلی بشه

معلم سر کلاس به لهجما حرف بزنه                        گلیم بافت ننم به جای صندلی بشه

آزیتا و نازیتا ، داریوش و اندی نمخم                       اسم دخترپسرا فاطی و مندلی بشه

بجای پسته وکیک کلوچه وسیبُ هلو                       مین کیف بچه ها یه کم همدلی بشه

جای پیتزاکه زنا د آرزوش غش مکنن                 نون کاکُ کامه جوش دِ کسه گلی بشه

به جای برنج هندی و گوشتای خیله خنک                 دمیون هرکره اوگوشت فلفلی بشه

چشمای خجلتی ، مویای سیاه پرزاغ                        بجای فرموژه و زنای کاکلی بشه

بجای ایهمه قرتی بزی ونازوادا                                  زن مِ مث قدیم سده وتلتلی بشه

کاش به جای این اپن ، مطبخ بابویام می بود           دمینش دیگِ پِلو با گوشت طغلی بشه

کاش به جای الگانسُ ایهمه کینه و قتل                     سینه هاما خنه شادی و یکدلی بشه

کاش بابام مثل قدیم صبحا بلند نماز کنه                 غیر ما واز به فکر خنه ی بغلی بشه

کاش بابام بازم بگه همسیه ها گناه درن            مرغ قلبش چو قدیم سبک چو کاکلی بشه

جای این موبایل وامونده که هی زنگ موخوره         صدای جغ گرگی بچه ی مدقلی بشه

وقتِ دمیون کوچه بچه ها بزی مکنن                    به جای بوق وهوار آدامس قلقلی بشه

کاش میشد بار دگه مشتی حسین با خر بیه             دمیون خورجینش کلوچه ی هلی بشه

کاش می شد با پای لق تا اوسر دنیا دوید         باز به جاش دپای همه کوش سبکدلی بشه

شاعر: احسان ایلخانی ساکن روستای کلاته برق

  برای شنیدن شعر از زبان شاعر این  فایل را دانلود کنید

یرای پخش  Quick Time  نیاز خواهید داشت.

2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 11:30  توسط شب سکوووت کویر  |